الشيخ محمد علي الگرامي القمي

24

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)

سپس به ابتذال كشيده شده است ) علم به هستى و انواع و قوانين آن به طور كلى به اندازه‌ى امكان مىباشد و وقتى مسائل هستى به طور كلى درك شوند ، در حقيقت همه‌ى جهان در ذهن ما حضور به هم رسانيده و ما جهانى ذهنى شبيه جهان خارجى خواهيم شد . ناگفته نماند كه منظور از لفظ حكمت نزد مسلمين همان فلسفه است . گفته‌اند كه منظور از آيه قرآن « و من يوت الحكمة فقد اوتي خيراً كثيراً » « 1 » يعنى به هر كس حكمت داده شود خير زيادى به او داده شده است ، نيز همان فلسفه است . حكمت ، هر مطلب محكم و حقى است و بنابراين بايد با برهان يقينى ثابت شده باشد و با دليل يقينى به جهان نگريسته شود ، و اين همان فلسفه است . فلسفه‌ى عملى هم ( چون اخلاق و سياست و . . . ) نيز هرچند برهان يقينى عقلى ندارد ، ولى به هر حال با دليل‌هاى محكم نسبى ( طبق متد استدلال حكمت عملى ) بايد ثابت شود . موضوع و هدف فلسفه مشهور علما معتقد بوده‌اند هر علمى موضوعى مىخواهد كه محور مباحث آن علم باشد و مىگفته‌اند امتياز علوم از يك‌ديگر به امتياز موضوعات آن‌هاست . شايد اولين مرتبه ارسطو اين مطلب را گفته و سپس ديگران هم پذيرفته‌اند . آنگاه براى كشف موضوع هر علمى گفته‌اند موضوع هر علمى آن چيزى است كه از عوارض ذاتى آن در علم مزبور بحث مىشود . هر محمولى كه براى موضوعى ثابت شود ، عارض بر آن موضوع مىباشد ، ولى عوارض بر دو نوع هستند : عرض قريب و عرض غريب . به طور كلى نُه قسم محمول داريم كه عارض بر موضوع مىشود : 1 - محمولى كه بدون واسطه‌ى چيزى عارض بر موضوع مىشود و اين

--> ( 1 ) - / بقره / 269